محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
726
خلد برين ( فارسى )
حوالى رودخانهء فهرسفج اقامت نموده ابواب آسايش بر روى غازيان و مراكب ايشان گشوده گرديد قرار به آن يافت كه چون عثمان پاشا خود قدم به معركه نمىگذارد و كار گير و دار سپاه ظفر شعار با افواج لشكر بىشمار روم دشوار افتاده در اين نوبت هر فوجى كه به محاربه و معارضهء جنود مسعود كمر بندد به هيأت اجتماعى بر ايشان مىبايد تاخت و به نيروى بازوى تأييد الهى و زور سرپنجهء دست ولايت به اردوى ايشان ريخته رايت فتح و فيروزى مىبايد افراخت و تا صرفه در جنگ باشد كوشش نموده بعد از آن جنگكنان خود را از ميان ايشان به كنار مىبايد كشيد و پيوسته با مخالفان از اين در درآمده قرار و آرام را بر ايشان حرام مىبايد گردانيد . بعد از تمهيد و تصميم اين عزيمت ، رايت ظفر آيت شاهزادهء گردون منزلت به صوب استيصال مخالفان در حركت آمده دريا دريا لشكر و سپاه روى توجه به معركهء فتح و ظفر نهادند . و چون چرخچيان سپاه ظفرپناه قريب به معسكر روميان كينه - خواه رسيدند قرب چهل پنجاه هزار كس كه به فرمان عثمان پاشا به حفظ و حراست اردو مشغول بودند بر كنار اردوى خود صفآراى گرديده با آن همه عدت و كثرت ، قدم جرأت پيش ننهادند و بهادران موكب منصور نيز بنا بر رعايت حزم و احتياط ، عنان از ستيز و آويز باز كشيده متوقف گرديدند . القصه آن روز به شب رسيده از هيچ طرف نايرهء قتال و جدال اشتعال نيافت . و چون علم ضيا پرچم آفتاب انجم حشم را علمداران قضا به نهانخانهء مغرب دوانيدند غازيان شيرشكار به فرمان شاهزادهء كامكار در آن حوالى نزول نموده به پاسدارى و حفظ و حراست مشغول بودند تا به هنگام طلوع طليعهء صبح صادق ، جلوريز به معسكر روميان ريخته دست و تيغ جرأت برافرازند و آن درياى بىكران را در آن دشت بىپايان ، گريزان و پريشان سازند . به ميامن اقبال بىزوال ، پاسى از آن شب نگذشته بود كه قراولان لشكر ظفر اثر به كنار معسكر روميان رفته يك دو نفر را در ميان خيمههاى ايشان